دلم لك زده براي اينكه كسي عاشقم باشد....
همون که هست!
دلم لك زده براي اينكه كسي عاشقم باشد....
هيچ نشانه ي خاصي
فقط با هر صدا بر ميگردد...
دست هايت را باز كن تا باراني شوي آنگاه آرزو هايت را بگو
آخر اشك مظلوم شفاست
شهدوش
خنده هايت را باد به گوشم مي رساند
فقط به اندازه ي يك نمي دانم از من فاصله گرفته اي
آري نمي دانم كجايي؟
مي خورد بر بام خانه!خانه ام كو؟
خانه ات كو؟
آن دل ديوانه ات كو؟
روزهاي خوب كودكي كو؟
فصل خوب سادگي كو؟
يادت آيد روز باران؟گردش يك روز شيرين!
پس چه شد ديگر كجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگين،در پس آنكوي بن بست
در دل تو آرزو هست....؟
كودك خوشحال ديروز،
غرق در غمهاي امروز،
آرزوهارفته بر باد!!!!!
باز باران،بازباران...
مي خورد بربام خانه،بي ترانه،بي بهانه
شايدم گم كرده خانه...!!!!
دير باريدي باران
دير!!
من مدت هاست درحجم نبودن كسي خشكيده ام....
" هیچکس فکر نکرد، که درآبادی ویران شده دیگر نان نیست؛ و همه مردم
شهر بانگ برداشته اند: که چرا سیمان نیست؛ و کسی فکر نکرد: که چرا
ایمان نیست؟ و زمانی شده است که به غیر از انسان، هیچ چیز ارزان
نیست؛ (حمید مصدق)... "
هوس کرده ام چنان گیج شوم از تو
چنان مست شوی از من
که زمین سرگیجه بگیرد و اشتباهی 366 دور بگردد.......
یکروز اضافه دور تو..........
کاغذ و قلم و تمبر هست،پاکت هم
و یک عالمه حرف....
کاش کسی جایی منتظرم بود!!!!!!!!